تبليغاتX
هنوزم دوست دارم عزیزم

هنوزم دوست دارم عزیزم

اي كه نشان از يار ميطلبي يار كجاست همه يارند ولي يار وفادار كجاست

+ نوشته شده در  جمعه 12 خرداد1385ساعت 15:44  توسط جواد(م)  | 

اگه كسي ديوونت بود ، بازیش نده

اگه عاشقت بود ، دوسش داشته باش اگه

دوست داشت ، بهش علاقه نشون بده

اگه بهت علاقه داشت ، فقط بهش

لبخند بزن اينطوري هميشه يه پله ازش عقبتري ،

اگه يه روزي خسته بشه

و يه پله بيادعقب ، تازه ميشه مثل تو

+ نوشته شده در  جمعه 12 خرداد1385ساعت 15:34  توسط جواد(م)  | 

هرگاه طلوع خورشيد از مغرب به مشرق را ديدي

هرگاه پرواز ماهيان را ديدي

هرگاه شناي كبوتران را ديدي هرگاه وفاي آدميان را ديدي

آنگاه بدان كه فراموشت كردم

+ نوشته شده در  جمعه 12 خرداد1385ساعت 15:28  توسط جواد(م)  | 

تورا به دادگاه خواهند کشيد ..

.... شايد به حبس ابد محکوم شوي....

اثرانگشتت را روي قلبي شکسته يافته اند

+ نوشته شده در  جمعه 12 خرداد1385ساعت 15:27  توسط جواد(م)  | 

شراب را دوست دارم

چون رنگ خون است خون را دوست دارم

چون در رگ جريان دارد

رگ را دوست دارم چون به قلب راه دارد

قلب را دوست دارم چون جايگاه توست

+ نوشته شده در  جمعه 12 خرداد1385ساعت 15:26  توسط جواد(م)  | 

تو را مي خواهم ...

تو را تنها ...که در يک گوشه از قلبم به جا ماني ...

... نه با يک بوسه ي شيرين ... نه با يک حلقه ي زرين ...

... و من تنها براي چشمهاي مهربانت زنده خواهم ماند

+ نوشته شده در  جمعه 12 خرداد1385ساعت 15:25  توسط جواد(م)  | 

در غربت جاده ها به دنبال

ردپایی می گشتم ردپایی از یک دوست

اما هرچه که پیش می رفتم

جاده کوتاه تر می شد وهیچ رد پایی یافته نمی شد

با خود فکر کردم

که عمر ادمی نیز این سان می گذرد

وتو هرچه به دنبال زیبایی هایش هستی

هرگز به انها نمی رسی تا این که روزی جاده تمام می شود

وتو معصومانه پرواز می کنی!!!

+ نوشته شده در  جمعه 12 خرداد1385ساعت 15:24  توسط جواد(م)  | 

چه کسي گفته است که دو خط موازي به يکديگر نمي رسند؟

مگر آخرش را ديده است؟؟

+ نوشته شده در  سه شنبه 2 خرداد1385ساعت 7:1  توسط جواد(م)  | 

غم دنيارو نخور دنيا که ارزش نداره

روزگار با همه ما سر سازش نداره

زندگي زياد و کم غصه و شادي و غم يه فريبن

يه سرابه يه حباب روي ابه

ابه ثروت و جاه و جلال رخ زيبا و جمال مثه رويا

مثه خوابه قصه توي کتابه

+ نوشته شده در  سه شنبه 2 خرداد1385ساعت 6:58  توسط جواد(م)  | 

خدایا من عاشقم ،

یک عشق زمینی عشق آدمیزاد به آدمیزاد...

و آن احساس تنها همین احساس عشق است ،

فقط عشق ...

مينويسم تا بداني وقتي آمدي پاييز بود

با آمدنت پاييز را بهار کردي

زندگي احساس من نه پاييز را داشته است

و نه زمستان را نگذار پاييز بيايد و ماندگار شود

نگذار زمستان بيايد و بهار گريزان شود

و باز هم پاييز بماند تو را به

دل بهاريت قسم بمان و فصل ها را بهم نريز.

+ نوشته شده در  سه شنبه 2 خرداد1385ساعت 6:48  توسط جواد(م)  | 

+ نوشته شده در  شنبه 30 اردیبهشت1385ساعت 6:4  توسط جواد(م)  | 

يه قلب پاك هميشه بايد به يك نفر

ايمان داشته باشه وگرنه فاسد ميشه

يه ديوار بايد به يه تير تكيه كنه

وگرنه ميريزه يه چشم اشك آلود ،

يه دل غم آلود ، يه كبوتر عاشق

يه قناري خوش آواز ، يه لب خندون

+ نوشته شده در  شنبه 30 اردیبهشت1385ساعت 5:54  توسط جواد(م)  | 

زیباترین گل با اولین باد پاییزی پرپر شد.

با وفاترین دوست به مرور زمان

بی وفا شد. این پرپر شدن از گل نیست از طبیعت است

و این بی وفایی از

دوست نیست از روزگار است.

+ نوشته شده در  جمعه 29 اردیبهشت1385ساعت 6:11  توسط جواد(م)  | 

یه نصیحت: مواظب خودت باش.

یه خواهش: اصلا عوض نشو.

یه آرزو:فراموشم نکن.

. یه دروغ: تو رو دوست ندارم.

یه حقیقت: دلم برات تنگ شده.

یه رویا: تو رو داشتن.

+ نوشته شده در  جمعه 29 اردیبهشت1385ساعت 6:9  توسط جواد(م)  | 

يادت باشه اگه يك روز فكر كردي

نبودن يه كسي بهتر از بودنش

چشمات و ببند

و اون لحظه اي كه اون كنارت نباشه

و به خاطر بيار

اگه چشمات خيس شد بدون داري به خودت دروغ ميگي

و هنوز دوستش داري

+ نوشته شده در  جمعه 29 اردیبهشت1385ساعت 5:52  توسط جواد(م)  | 

اگر دورم زديدارت دليل بي وفايي نيست

وفا آن است كه نامت را هميشه بر زبان دارم

+ نوشته شده در  دوشنبه 25 اردیبهشت1385ساعت 8:42  توسط جواد(م)  | 

 برسنگ قبر من بنويسيد خسته بود

اهل زمين نبود نمازش شکسته بود

بر سنگ قبر من بنويسيد شيشه بود

تنها از اين نظر که سراپا شکسته بود

بر سنگ قبر من بنويسيد پاک بود

چشمان او که دائما از اشک شسته بود

سنگ قبر من بنويسيداين

درخت عمري براي هر تبر و تيشه دسته بود

+ نوشته شده در  دوشنبه 25 اردیبهشت1385ساعت 8:40  توسط جواد(م)  | 

تو ميروي و من فقط نگاهت ميکنم

تعجب نکن که چرا گريه نميکنم

بي تو، يک عمر فرصت براي گريستن دارم

اما براي تماشاي تو

همين يک لحظه باقي است

و شايد همين يک لحظه اجازه زيستن

در چشمان تو را داشته باشم

+ نوشته شده در  دوشنبه 25 اردیبهشت1385ساعت 8:35  توسط جواد(م)  | 

+ نوشته شده در  شنبه 23 اردیبهشت1385ساعت 16:42  توسط جواد(م)  | 

بچه ها شوخی، شوخی به گنچشکها سنگ می زدند.....

و گنجشکها جدی، جدی می مردند.....

آدمها شوخی، شوخی زخم می زنند..........

و قلبها جدی، جدی می شکنند........

و تو شوخی، شوخی لبخند می زنی.......

و من جدی، جدی عاشقت می شوم.....

+ نوشته شده در  چهارشنبه 20 اردیبهشت1385ساعت 20:16  توسط جواد(م)  | 

بی تو دیشب نه ستاره چیدم و نه عکس ماه

را از حوض دزدیدم

دیشب را بی تو تنها گریستم

به حماقتم نخند،

به درماندگی چشمانم

نگاه کن در هر نفس تنها نام تو بر می آید گوش کن.

+ نوشته شده در  یکشنبه 17 اردیبهشت1385ساعت 6:14  توسط جواد(م)  | 

اگر باران بودم

آنقدر مي باريدم تا غبار غم از دلت بردارم

اگر اشك بودم

مثل باران بهاري به پايت مي گريستم

اگر گل بودم

شاخه ايي از وجودم را تقديم وجود عزيزت ميكردم 

اگر عشق بودم

آهنگ دوست داشتن را برايت مي نواختم 

ولي افسوس كه نه بارانم ،‌نه اشك ‌نه گل و نه عشق

اما هر چه هستم دوستت دارم.

+ نوشته شده در  شنبه 16 اردیبهشت1385ساعت 6:4  توسط جواد(م)  | 

+ نوشته شده در  جمعه 15 اردیبهشت1385ساعت 7:29  توسط جواد(م)  | 

یادته؟ وقتی که قلبمو شکستی؟

وقتی که برای آخرین بار نگات کردم

وقتی که برای آخرین بار دستمو گرفتی؟ یادته؟

یادته همون موقع بارون گرفت؟

زیر بارون نشد که اشکامو ببینی.

+ نوشته شده در  جمعه 15 اردیبهشت1385ساعت 7:22  توسط جواد(م)  | 

افسوس آن زمان که 

بايد دوست بداريم کوتاهي مي کنيم ،

آن زمان که دوستمان دارند لجبازي مي کنيم

و بعد ... براي آنچه از دست رفته آه مي کشيم

+ نوشته شده در  جمعه 15 اردیبهشت1385ساعت 7:21  توسط جواد(م)  | 

من می گریستم و تو می خندیدی

واژه های آبی ام را اسیر قفس کردی

 

من اشک می ریختم و تو می خندیدی

 

خنده ات فا جعه تلخ گسستن بود

 

دلم در دستانت مچاله بود و بی تاب می تپید

 

صدای شکستن آرزوها یم را شنیدی و باز

 

خندیدی

 

خندیدنت را دوست دارم

 

حتی به

 

شکستنمٍٍٍٍٍٍٍ،به گریستنم

 

می شکنم،می گریم تا بیشتر خنده ات را ببینم.

+ نوشته شده در  سه شنبه 12 اردیبهشت1385ساعت 6:49  توسط جواد(م)  | 

نمی گویم به وصل خویش شادم

گاهگاهی کن

بلاگردان چشمت کن مرا گاهی نگاهی کن.

+ نوشته شده در  دوشنبه 11 اردیبهشت1385ساعت 16:40  توسط جواد(م)  | 

چه قدر سخته وقتي

 

پشتت بهشه دونه هاي اشک گونه هاتو خيس کنه اما

 

مجبور باشي بخندي

 

تا نفهمه هنوزم دوسش داري......

 

چه قدر سخته گل آرزوهاتو تو باغ ديگري ببيني

 

و هزار بار تو خودت بشکني و اون وقت آروم

 

زير لب بگي : گل من باغچه نو مبارک

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 11 اردیبهشت1385ساعت 5:8  توسط جواد(م)  | 

نگاهم كرد پنداشتم دوستم دارد

نگاهم كرد در نگاهش هزاران شوق عشق را خواندم

نگاهم كرد دل به او بستم. نگاهم كرد

اما بعدها فهميدم فقط نگاهم ميكرد.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 10 اردیبهشت1385ساعت 14:5  توسط جواد(م)  | 

دست هام را حلقه مي كنم دور ِ‌زانوهام

 

مچاله مي شوم توي ِ خودم

 

بوي ِ‌تو مي آيد

 

آسمان ِ من بهانه ي ِ آسمان ِ تو  را مي گيرد

 

زمين ِ من بي قرار ِ  زمين ِ توست

 

خداي ِ‌اين ابرها صداي ِ‌مرا مي شنود عاقبت.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 10 اردیبهشت1385ساعت 13:40  توسط جواد(م)  |