
اي كه نشان از يار ميطلبي يار كجاست همه يارند ولي يار وفادار كجاست
اگه كسي ديوونت بود ، بازیش نده
اگه عاشقت بود ، دوسش داشته باش اگه
دوست داشت ، بهش علاقه نشون بده
اگه بهت علاقه داشت ، فقط بهش
لبخند بزن اينطوري هميشه يه پله ازش عقبتري ،
اگه يه روزي خسته بشه
و يه پله بيادعقب ، تازه ميشه مثل تو
هرگاه طلوع خورشيد از مغرب به مشرق را ديدي
هرگاه پرواز ماهيان را ديدي
هرگاه شناي كبوتران را ديدي هرگاه وفاي آدميان را ديدي
آنگاه بدان كه فراموشت كردم
تورا به دادگاه خواهند کشيد ..
.... شايد به حبس ابد محکوم شوي....
اثرانگشتت را روي قلبي شکسته يافته اند
شراب را دوست دارم
چون رنگ خون است خون را دوست دارم
چون در رگ جريان دارد
رگ را دوست دارم چون به قلب راه دارد
قلب را دوست دارم چون جايگاه توست
تو را مي خواهم ...
تو را تنها ...که در يک گوشه از قلبم به جا ماني ...
... نه با يک بوسه ي شيرين ... نه با يک حلقه ي زرين ...
... و من تنها براي چشمهاي مهربانت زنده خواهم ماند
در غربت جاده ها به دنبال
ردپایی می گشتم ردپایی از یک دوست
اما هرچه که پیش می رفتم
جاده کوتاه تر می شد وهیچ رد پایی یافته نمی شد
با خود فکر کردم
که عمر ادمی نیز این سان می گذرد
وتو هرچه به دنبال زیبایی هایش هستی
هرگز به انها نمی رسی تا این که روزی جاده تمام می شود
وتو معصومانه پرواز می کنی!!!
چه کسي گفته است که دو خط موازي به يکديگر نمي رسند؟
مگر آخرش را ديده است؟؟
غم دنيارو نخور دنيا که ارزش نداره
روزگار با همه ما سر سازش نداره
زندگي زياد و کم غصه و شادي و غم يه فريبن
يه سرابه يه حباب روي ابه
ابه ثروت و جاه و جلال رخ زيبا و جمال مثه رويا
مثه خوابه قصه توي کتابه
خدایا من عاشقم ،
یک عشق زمینی عشق آدمیزاد به آدمیزاد...
و آن احساس تنها همین احساس عشق است ،
فقط عشق ...
مينويسم تا بداني وقتي آمدي پاييز بود
با آمدنت پاييز را بهار کردي
زندگي احساس من نه پاييز را داشته است
و نه زمستان را نگذار پاييز بيايد و ماندگار شود
نگذار زمستان بيايد و بهار گريزان شود
و باز هم پاييز بماند تو را به
دل بهاريت قسم بمان و فصل ها را بهم نريز.
يه قلب پاك هميشه بايد به يك نفر
ايمان داشته باشه وگرنه فاسد ميشه
يه ديوار بايد به يه تير تكيه كنه
وگرنه ميريزه يه چشم اشك آلود ،
يه دل غم آلود ، يه كبوتر عاشق
يه قناري خوش آواز ، يه لب خندون
زیباترین گل با اولین باد پاییزی پرپر شد.
با وفاترین دوست به مرور زمان
بی وفا شد. این پرپر شدن از گل نیست از طبیعت است
و این بی وفایی از
دوست نیست از روزگار است.
یه نصیحت: مواظب خودت باش.
یه خواهش: اصلا عوض نشو.
یه آرزو:فراموشم نکن.
. یه دروغ: تو رو دوست ندارم.
یه حقیقت: دلم برات تنگ شده.
یه رویا: تو رو داشتن.
يادت باشه اگه يك روز فكر كردي
نبودن يه كسي بهتر از بودنش
چشمات و ببند
و اون لحظه اي كه اون كنارت نباشه
و به خاطر بيار
اگه چشمات خيس شد بدون داري به خودت دروغ ميگي
و هنوز دوستش داري
اگر دورم زديدارت دليل بي وفايي نيست
وفا آن است كه نامت را هميشه بر زبان دارم
برسنگ قبر من بنويسيد خسته بود
اهل زمين نبود نمازش شکسته بود
بر سنگ قبر من بنويسيد شيشه بود
تنها از اين نظر که سراپا شکسته بود
بر سنگ قبر من بنويسيد پاک بود
چشمان او که دائما از اشک شسته بود
سنگ قبر من بنويسيداين
درخت عمري براي هر تبر و تيشه دسته بود
تو ميروي و من فقط نگاهت ميکنم
تعجب نکن که چرا گريه نميکنم
بي تو، يک عمر فرصت براي گريستن دارم
اما براي تماشاي تو
همين يک لحظه باقي است
و شايد همين يک لحظه اجازه زيستن
در چشمان تو را داشته باشم
بچه ها شوخی، شوخی به گنچشکها سنگ می زدند.....
و گنجشکها جدی، جدی می مردند.....
آدمها شوخی، شوخی زخم می زنند..........
و قلبها جدی، جدی می شکنند........
و تو شوخی، شوخی لبخند می زنی.......
و من جدی، جدی عاشقت می شوم.....
بی تو دیشب نه ستاره چیدم و نه عکس ماه
را از حوض دزدیدم
دیشب را بی تو تنها گریستم
به حماقتم نخند،
به درماندگی چشمانم
نگاه کن در هر نفس تنها نام تو بر می آید گوش کن.
اگر باران بودم
آنقدر مي باريدم تا غبار غم از دلت بردارم
اگر اشك بودم
مثل باران بهاري به پايت مي گريستم
اگر گل بودم
شاخه ايي از وجودم را تقديم وجود عزيزت ميكردم
اگر عشق بودم
آهنگ دوست داشتن را برايت مي نواختم
ولي افسوس كه نه بارانم ،نه اشك نه گل و نه عشق
اما هر چه هستم دوستت دارم.
یادته؟ وقتی که قلبمو شکستی؟
وقتی که برای آخرین بار نگات کردم
وقتی که برای آخرین بار دستمو گرفتی؟ یادته؟
یادته همون موقع بارون گرفت؟
زیر بارون نشد که اشکامو ببینی.
افسوس آن زمان که
بايد دوست بداريم کوتاهي مي کنيم ،
آن زمان که دوستمان دارند لجبازي مي کنيم
و بعد ... براي آنچه از دست رفته آه مي کشيم
من می گریستم و تو می خندیدی
واژه های آبی ام را اسیر قفس کردی
من اشک می ریختم و تو می خندیدی
خنده ات فا جعه تلخ گسستن بود
دلم در دستانت مچاله بود و بی تاب می تپید
صدای شکستن آرزوها یم را شنیدی و باز
خندیدنت را دوست دارم
حتی به
شکستنمٍٍٍٍٍٍٍ،به گریستنم
می شکنم،می گریم تا بیشتر خنده ات را ببینم.
نمی گویم به وصل خویش شادم
گاهگاهی کن
بلاگردان چشمت کن مرا گاهی نگاهی کن.
چه قدر سخته وقتي
پشتت بهشه دونه هاي اشک گونه هاتو خيس کنه اما
مجبور باشي بخندي
نگاهم كرد پنداشتم دوستم دارد
نگاهم كرد در نگاهش هزاران شوق عشق را خواندم
نگاهم كرد دل به او بستم. نگاهم كرد
اما بعدها فهميدم فقط نگاهم ميكرد.
دست هام را حلقه مي كنم دور ِزانوهام
مچاله مي شوم توي ِ خودم
بوي ِتو مي آيد
آسمان ِ من بهانه ي ِ آسمان ِ تو را مي گيرد
زمين ِ من بي قرار ِ زمين ِ توست
خداي ِاين ابرها صداي ِمرا مي شنود عاقبت.